دانلود رمان عشق به توان6(آندروید،تبلت و pdf)

نویسنده:غزل + مینا + نگین
اینم خلاصه:
یه اکیپ 3 نفره دختر که برای دانشگاه تو شیراز قبول شدن اما خوابگاها همه پر بوده بعد می گردن دنبال
خونه که به یه اکیپ 3 پسر برمیخورن که اونام همین مشکلو داشتن ولی با این تفاوت که خونه پیدا کرده
بودن ولی شرط صابخونه که یه پیرمردمردیه که راحته اروپایی رفتار میکنه یکم شوخه و فضول در عین حال
زنها رو هم آدم حساب نمیکنه و پی عشق و حالشه بوده، متاهل بودن اوناس...
قسمتی از این رمان زیبا:
سامی-نفس لباستو پوشیدی بیام تو
من-اره بیا
سامیار اومد تو اخی بچم هنوز موهاش خیس بود فکر کنم تازه از حموم اومده بود یه راست بدون اینکه به
من نگاه کنه رفت سمت کمد لباساش یکم زیرو روش کرد بعدش کلافه دستشو کرد تو موهاش رفتم
پشتش واستدمو دستمو گذاشتم روشونش
من-کمک نمیخوای
مثل کسی که بهش شوک الکتریکی داده باشن برگشت و زل زد بهم زل زدم به یه جفت چشم عسلس
که توش یه جفت چشم نقره ای دیده میشد
من-میخوای برات لباس انتخاب کنم؟
بدون حرف سرشو تکون دادو رفت نشست روی تخت از پشت سنگینی نگاشو حس میکردم احساس
میکردم مثل یه ادم برفی شدم که با اشعه های یه نگاه عسلس داره ذوب میشه یه نفس عمیق
کشیدمو موهامو یه تکون دادم که بوش توی اتاق پیچید صدای نفس عمیق میومد که عطرو بو میکشه
سعی کردم به نگاه عسلیش که تمام وجودمو شیرین میکرد توجهی نکنم ولی به خدا اگه من بزارم سارا
به این نزدیک بشه نفس نیستم یه کتو شلوار مشکی با پیراهن نقره ای و کروات نقره ای مشکی انخاب
کردم با یه کفش مجلسی ورنی مشکی که باخودم ست بشه کتو شلوار به دست برگشتم سمتش
همچین زل زده بود بهم گفتم شاید یه ایرادی چیزی تو لباسم هستش
من-بیا اینا رو بپوش با اون کفش ورنی مشکیه
بدون حرف اومد کتوشلوارو گرفت و رو بهروم واستاد با اون کفشای بلندم بازم تاروی شونش بودم نمیدونم
از قصد بود یا همینجوری ولی نزدیک تر اومدو از کنار شونه ی راستم خم سد طرف کمدو با یه نفس عمیق
کنار گودی شونم که مور مورم کرد گفت
سامی-اون مجلسیه رو میگی؟
سریع ومدم کنارو گفتم
من-اره
کفشو کتو شلوارو برداشت رفت تو رختکن یه یه ربع بعد اومد بیرون وای خدا کمک کن غش نکنم کتو
شلوار فیت فیت تنش بود موهای نم دارش ریخته بود روی پیشونیشو ازش یه مجسمه زیبایی ساخته
بود کروات به دست اومد پیشم
سامی-برام میبندی؟
من-اره بده برات ببندم سه گره ببندم یا دوگره
سامی - مامانم همیشه سه گره میبست
بعدش یه اه کشید اخی دلش برای مامانش تنگ شده
رفتم یکم نزدیک تر یقه ی کتشو گرفتم کشیدم پایین تر تا قدم برسه براش ببندم صورتش دقیقا روبه روی
صورتم بود فیس تو فیس بودیم نگاهش رو تمام عجزای صورتم میچرخید کرواتو انداختم دور گردنش سرش
اومد نزدیک تر یه چرخو یه گره به کروات دادم سرش اومد نزدیک تر گره ی اخر یکم کرواتو محکم تر کردم
سرش اومد نزدیک تر.....
دانلود رمان عشق به توان6 برای آندروید دانلود حجم: 1.21MB
دانلود رمان عشق به توان6 به صورت pdf دانلود حجم: 2.76MB
دانلود رمان عشق به توان6 برای آیفون و تبلت دانلود حجم: 411KB